تبليغاتX
اتش دل - تنها
 تنها
روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند.

کسی نه شاخه گلی می آورد

نه برایش می خندیدند و نه می گریستند.

وقتی رفت

همه آمدند برایش دسته گل آوردند

سیاه پوشیدند و برای رفتنش گریستند

شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود.

ا

|+| نوشته شده توسط افسانه در جمعه یکم اردیبهشت 1385  |
 
 
بالا